خاطره ای از دوران کودکی شهید آیت الله مدرس طباطبایی زواره ای برگرفته ازکتاب جُنگ سامان زوار ه ای | سایت فرهنگی خبری آوای
آخرین اخبار

خاطره ای از دوران کودکی شهید آیت الله مدرس طباطبایی زواره ای برگرفته ازکتاب جُنگ سامان زوار ه ای

درپرده وسیله ها، بر انگیخته شد تادعوی حق، به باطل آمیخته شد
سردار سپه، به آبروی خود شُست دستی که به او خون حسن ریخته شد
استاد سید محمّد محیط طباطبایی زواره ای که از سادات طباطبایی زواره واز مفاخر زواره و کشورمان بشما رمی رو د. در شماره دوم سال اول مجله محیط ، مهرماه ۱۳۲۱شمسی ، مطابق با رمضان ۱۳۶۱قمری، درباره مدرس شرحی نوشته ،وی یاد آوری می نماید. هفتاد و اندی سال پیش ، در زواره ، یک حادثه بسیارکوچکی رخ داد که چون به هیچ وجه قابل ضبط و نقل شمرده نمی شد، درمیان صدها حادثه دیگر، فراموش گشت .کودکی شش ساله با پدرخود، راه دیارغربت را در پیش گرفت وبه خواست خدا ونیروی کار ودانش ، به مقام ومنزلتی رسیدکه یکی از ارکان سیاست و روحانیت کشورمارا تشکیل داد . این مرد ، سیدحسن مدّرس
بود. تاریخ زندگی مدرس، درچهار فصل خلاصه می شود.الف: اوان کودکی، روزگار تحصیل، زمان شرکت درکارهای سیاسی، ایام حبس تاشهادت.
قسمت چهارم را در سالهای اخیر ، کم وبیش نوشته اند،قسمت سوم
را جراید واسناد سیاسی ظبط کرده اند. قسمت دوم را خود آن مرحوم نوشته، امّا فصل اول از کتاب زندگانی مدرس:
سیدحسن ،نام پدرش، سید اسماعیل طباطبایی زواره، ونام جدش ، میر عبد الباقی طباطبایی زواره ای، او اولاد میرعابدین طباطبایی زواره
بود. خانواده او عموما زراعت پیشه ، درضمن ، اهل منبرهم بوده اند.سید حسن مدرس طباطبایی زواره از بدو تولد تا شش سالگی درمحله دشت زواره بسر برده،
مادر مدرس خدیجه دختر سیدکاظم سالاراز سادات طباطبایی زواره بودکه در محله دشت زواره سکنی داشت. و سید اسماعیل طباطبایی زواره والدمدرس گه گاهی برای تبلیغ اموردینی ومذ هبی راهی روستای سرابه می شد تا راهنممای مردم آن روستا باشد.مدرس از بدو تولد،تا دوران شش سالگی در نزد مادر واقوامش در محله دشت زواره می زیست.محله دشت در داخل حصاربندی زواره واقع شده واز سرسبزترین محله های زواره بشمارمی رود. یک روز اواخربهار که هنگام برداشت محصولات جو وگندم بود ، که به روش چوم کشی سنتی انجام می شد.واین آیین در پیش از انقلاب شکوهمند اسلامی در زواره رایج بود. هنگامی که خوشه های طلایی گند م را روی هم انباشته می کردندوبرای جدا سازی دانه های گندم از سفال ، شبه کاروانی از اسب و قاطر را با زنگوله ها درسطح دشت های کشت گندم وجو به راه می انداختند . وهیاهوی د لنشین و خواندن ترانه های دوبیتی چوم کشان، کودکان ونوجوانان را برای تماشای خرد کردن خرمن های گندم به نزدیکی مزارع فرا می خواند.آری روزی سید حسن مدرس که هنوز شش سال از بهار زندگی کود کانه آن سپری نشده، درجمع تعدادی از کودکان که از خویشان وهمسایگان بودند . راهی دشت بزرگ زواره می شوند تا به تماشای چوم بنشینند. از اتفاق آن روز نوبت خرد کردن خرمن یکی از ملاک زاده هابود ، وبرای اینکه از نزدیک شدن کودکان به خرمن ممانعت ورزد ، آن ارباب ترکه ای از درخت انا را دردست داشت وقصد زدن ترکه انار را بر دامن پاک کودکان را نداشت. اما، ترکه انار دردست ارباب در گردشی بر بازوی کودک شش ساله فرود آمد.
این حاد ثه موجب شد که پدر، فرزندش را که شش بهار از دوران کودکیش می گذشت از زواره به سر ابه واز آنجا در سال ۱۳۹۳ به قمشه نزد جدش میر عبد الباقی طباطبایی زواره ای ببرد . این قضیه درحالی بودکه میر عبدالباقی قبلا از مدینة السادات زواره به قمشه ( شهرضا ) مهاجرت کرده بود.

Share Button

درباره همشهری

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme