آخرین اخبار

از محبت خار ها گل می شوند…(دلنوشته های شما)

مثل اکثره دخترای پارک لباس پوشیده بود!آرایش صورتشم بین بقیه زیاد خاص نبود اما تنها چیزی که باعث میشد بیشتر ازبقیه توچشم باشه کفشاش بود!هرکسی هم ردمیشد یه درشتی بارش میکردومیرفت!یه خانوم چادری وایساد جلوش گفت:توروخدانیگاش کن!این چه وضعیه خانوم؟همین شماهایین که جوونای مردمو از راه بدر میکنین!
دختره سرشوانداخت پایین!رفتم پیشش نشستم،گفتم: کفشات خیلی خوشگلن!سرشوآوردبالاو ازچشماش فهمیدم الانه که ازتعجب شاخ دربیاره!گفتم:چیه؟جن دیدی؟!
سر تا پامو برانداز کرد و گفت:قابل نداره!گفتم باشه بده بپوشم!
هرچندبرام سخت بودبا اون پاشنه ها قدم بردارم اما هرطوری بوددوسه تاقدم زدمو برگشتم پیشش!گفت:ندیده بودم کسی باچادرازاینابپوشه!…
_الان پنج ساله که باهم دوستیم وامروز فهمیدم برای پنجمین بار داره میره کربلا… کاش یاد بگیریم با هم مهربون باشیم! یاد بگیریم هم دیگه رو قضاوت نکنیم! یاد بگیریم به تفاوت های هم احترام بذاریم! یاد بگیریم هیچ وقت باعث رنجش اطرافیانمون نشیم و با اعمال و رفتارمون یا حتی نگاهمون دل کسی رو نشکنیم!…کاش یاد بگیریم!…

Share Button

درباره همشهری

۲ دیدگاه

  1. چه بی معنی این مطلب رو نمیشه جزو پست مدرن هم حساب کرد.هر مطلبی نذارید.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme